تبلیغات
کلوب دخترا - داستان خیلی خوشگل وینکس...قسمت 1
welcome to this girls club

داستان خیلی خوشگل وینکس...قسمت 1

یکشنبه 4 مرداد 1394 02:52 ب.ظ

نویسنده: مهرانا میوسا
موضوع: نوشته های وینکس و بازیها ?
سلام یه چن روزی رفته بودم مسافرت ولی الان در خدمت شما هستم.....برای خوندن داستان برو ادامه..... ا...وارث ملودی:
دافنه پیشنهاد کرد که پیش مادام جوا برن چون اون خیلی دانا هست و مشکلشون رو حل میکنه.میوسا در جنگ با تریکس زخمی شده بود و حال خوبی نداشت.ریون گفت:دافنه تو واقعا به این مادام جوا اعتماد داری؟دافنه با سر تصدیق کرد.بلوم گفت :پس چرا معطل هستید؟راه بیافتید.اسکای گفت:خب پسرا سفینه رو راه بندازید....بلوم وسط حرفش پرید و گفت:نه شما پسرا همین جا میمونید.ما خودمون با پرواز به اونجا میریم.شما وایسید و حواستون به اوضاع باشه.پسرا قبول کردن.
دخترا در حالت بلومیکس شروع به پرواز کردن و حدود 20 دقیقه بعد در جنگلی فرود آمدن که به گفته دافنه خانه مادام جوا اونجا بود.اونها وارد خانه درختی مادام جوا شدن و او را صدا زدند.لحظه ای بعد پیرزنی از پله ها پایین اومد و با خوشحال گفت:اوه پرنسس دافنه چقدر از دیدنتون خوش حالم.دافنه هم بعد از ابراز احساسات دوستنشو و خواهرشو معرفی کرد و مشکلشون رو توضیح داد.مادام جوا با عصبانیت گفت چطور انتظار دارید به کسی کمک کنم که حتی خودتون هم نمیدونید واقعا کیه؟مگه میوسا دوست شما نیست پس چطور نمیدونید اون واقعا کیه؟بلوم گفت :منظورتون چیه؟....

ادامه ی داستان تو قسمت بعد.......این داستان رو horako musa جون برام ارسال کرده.......نظرا بالای 50 تا...بایییی




دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 4 مرداد 1394 02:54 ب.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30
]]